تو این قسمت براتون چند تا اس ام اس دارم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره

الهی تو سیب بشی من چاقو ، میدونی چرا ؟؟؟ چون چاقو برای کندن پوست سیب باید دورش بگرده 

اگه کسی را دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب ، چون هر دوشون مهمون زود گذرن ، پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی

وقتی دلت تنگ شد ، وقتی چشمات تر شد ، وقتی دیگه نبود کسی یا یه هم نفسی ، بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی

خیلی بی فرهنگی و بیشعوری در جامعه امروز بیداد میکنه

هنگامی که خدا پنجره ی بهشت را باز کرد ، ازم پرسید :امروز چه آرزویی داری ؟ گفتم :خدایا همیشه مواظب اونیکه الان داره این نوشته را میخونه باش . چون خیلی برام عزیزه

.

وقتی صدای اس ام اس میاد ، معنی اش این نیست که اس ام اس داری ، معنی اش اینه که یکی به فکرته

میخوام روی تمام سنگ های عالم بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از این سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره

یه مورچه روی دستته ، فرض کن مورچه جوراب پاشه و جورابش یه سوراخ داره ، دلم برات قد سوراخ جوراب مورچه تنگ شده

سلام من دارم هفته ی دیگه نامزد میکنم ، یه مهمونی کوچیکه ، اگه بیای خوشحال میشم . لطفا گل یا کادو نیار فقط یکی را بیار تا من باهاش نامزد کنم

سیگار با اینکه میدونه آخرش لهش میکنی تا آخر باهات میمونه

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦


 

 

سلام به شما دوستای خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه.

کنکوری ها خسته نباشید.دعا نمی کنم که همتون قبول بشین.دعا می کنم که هر کی که لیاقتشو داره و تلاششو کرده بشینه پشت صندلی دانشگاهی که دوست داره.

برای امروز یه شعر از استاد کریم رجب زاده براتون دارم.من که از این شعر خیلی خوشم اومده و میاد.

در همین جا به استاد کریم رجب زاده سلام می کنم و قشنگ ترین لحظات رو براشون آرزو می کنم.

اگه شعرو خوندین حتما" نظر بدین.

لحظه لحظه ی زندگی تون سبز و پر از آرامش.

رستم

همین روز هاست که 

رخشش را بفروشد

 

سمندی بخرد

 

و همراه تهمینه

 

در راه های ابریشم مسافر کشی کند

یا نه

 

اصلا توی همین

 

تهران خراب شده

 

بماند

 

و در میدان فردوسی

 

زیر پای هر زنی

 

بوق

 

ترمز

 

بزند

 

بزند به سر کسی

 

که شاهنامه را

 

جور دیگری بنویسد

۱۳۸۰

 

محمد تقی جنت امانی

********************************

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦


 

دوستای خوبم من و دوستام یه انجمن سینمایی راه انداختیم و قراره اگه خدا بخواد از تابستون (یعنی بعد از کنکور) فعالیتمونو شروع کنیم. اگه شماهم عشق سینما و تلویزیون هستید یا دوست دارید کارای سینمایی (از جمله کارگردانی-تصویر برداری-نویسندگی-موسیقی-گریم-طراحی صحنه و....) انجام بدید به سایت زیر سر بزنید:

 www.namayejavan.blogfa.com 

راستی اگر سوالی داشتید در این رابطه برام ایمیل کنید.باشه؟؟؟

 بای بای

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦


 

سلام  به همه ی شما دوستای خوبم

حالتون  خوبه؟؟

دیروز یه خبری شنیدم که ناراحت شدم.یکی از بانوهای آواز ایران از دنیا رفت.

مهستی نازنین رفت.

چیزی نمی تونیم بگیم جز اینکه از خدا برای مهستی عزیز طلب آمرزش کنیم.

روحش شاد و یادش گرامی

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦


 

سلام به همه شما دوستای خوبم

حالتون خوبه؟؟

کنکوری ها ! هفته ی آخره .برای همتون ارزوی موفقیت می کنم.

من از امروز یه تصمیمی جدیدی گرفتم.لز خدا هم می خوام کمکم بکنه.

یه هفته پر از شادی ، موفقیت، عشق، قشنگی و شادکامی رو براتون آرزو می کنم.

حتما نظر بدین.یادتون نره؟؟؟؟؟

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦


 

نه امپراتورم

و نه ستاره ای در مشت دارم

اما خودم را

با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام

و به جای او راه می روم

غذا می خورم

می خوابم و …

چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی

 از رسول یونان

سلام به شما دوستای خوبم چه خبرا ؟؟؟؟

خوش می گذره؟

از این که به وبلاگ که نه به حوخه کوچیک من سر می زنید  خیلی ممنونم

راستی دوستای گلم به قسمت ارشیو هم سر بزنید

اگر می خواین خودتون و یا اطرافیانتون رو با اشکال هندسی روانشناسی کنید حتما به ارشیو سر بزنید

در ضمن برام دعا کنید  

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦


 

بر حسب خیال بافی ام نگذار

اما ستاره ای دارم

در تیره ترین شب ها!!!

فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد

به نور چراغ های کوچک یک هواپیما!!!!!!!!

گلم نظر یادت نره

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦


 

بیش از اینها آه آری

بیش از اینها می توان خاموش ماند

می توان ساعات طولانی

با نگاهی همچون نگاه مردگان  ثابت

خیره شد در دود یک سیگار

خیره شد در شکل یک فنجان

در گلی بیرنگ بر قالی

در خطی موهوم  بر دیوار

می توان با پنجه های خشک

پرده را یک سو کشیدودید

در میان کوچه باران تند می بارد

کودکی با بادبادک های رنگینش

ایستاده زیر یک طاقی

گاری فرسوده ای میدان خالی را

با شتابی پر هیاهو ترک می گوید

می توان بر جای باقی ماند

در کنار پرده اماکور اماکر

می توان فریاد زد

با صدائی سخت کاذب سخت بیگانه

"دوست می دارم"

می توان در بازوان چیره ی یک مرد

ماده ای زیبا و سالم بود

با تنی چون سفره ی چرمین

با دو.....درشت سخت

  می توان در بستر یک مست  یک دیوانه  یک ولگرد

عصمت یک عشق را آلود

می توان بازیرکی تحقیر کرد

هر معمای شگفتی را

می توان تنها به حل جدولی پرداخت

می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده  آری پنج یا شش حرف

می توان یک عمر زانو زد

با سری افکنده  در پای ضریحی سرد

می توان در گور مجهولی خدا را دید

می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت

می توان در حجره های مسجدی پوسید

چون زیارتنامه خوانی پیر

می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یکسان داشت

می توان چشم تو را در پیله ی قهرش

دکمه ی بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت

می توان چون آب در گودال خود پوسید

می توان زیبایی یک لحظه را با شرم

مثل یک عکس سیاه مضحک فوری

در ته صندوق مخفی کرد

می توان در قاب خالی مانده ی یک روز

نقش یک محکوم  یا مغلوب  یا مصلوب را اویخت

می توان با صورتک ها رخنه ی دیوار را پوشاند

می توان با نقش هایی پوچ تر آمیخت

می توان همچون عروسک های کوکی بود

 با دو چشم شیشه ای دنیای خود رادید

می توان در جعبه ای ناهوت

با تنی انباشته از کاه

سال ها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزه ی دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت

" آه من بسیار خوشبختم"

شعر بالا یکی از کارهای همیشه جاوید فروغ فرخزاد بود. نظر یادتون نره؟؟

 

 

 یه شعر از فروغ فرخزاد

به کسی تقدیم می کنم که هیچ وقت نفهمید .......

همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست

که تورا در خود تکرار کنان

به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آبه تو را آه کشیدم، آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب و آتش  پیوند زدم.

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦


 

یه جمله ی قشنگ از دیل کارنگی:

 

اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند، علت را در لبان فرو بسته ی خود جست و جو کن.

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

یه شعر قشنگ از کریم رجب زاده:

به خوان دوم نرسیده قهوه خانه تعطیل شد

حال

رستم

امیر ارسلان می خواند

سهراب ، هری پاتر

 

 

 

 

 

 

ما غم ها و شادی هایمان را بسیار پیش تر از انکه تجربه شان بکنیم، بر می گزینیم.

از جبران خلیل جبران

یه تک بیتی ناب:

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن ، که پر از باده کنی.

 

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

روانشناسی اشکال هندسی

 

 

برای این کار اول شکل هندسی رو دوست داری انتخاب کن.بعد مطلب مربوط به اون شکل و بخون.در ضمن نظر یادت نره

 

 

مربع:

 

آنها که مربع را انتخاب می کنند ، کسانی اند که در محیطی پایدار، بیشترین احساس آرامش را دارند و در مسیر کارهایشان وظیفه شناسند و اگر کاری را به آنها محول کنید .آنقدر روی آن کار وقت می گذارند تا تمام شود(حتی اگر کاری تکراری و طاقت فرسا باشد و مجبور باشند به تنهایی آنرا انجام دهند.) چنینی اشخاصی محافظه کارند و دوست دارند که همه چیز مرتب و منظم باشد.

مثلث:

اشخاصی هدف گرایند و از برنامه ریزی قبل از کارها لذت می برند و به طرح موضوع و برنامه های بزرگ و بلند مدت تمایل دارند.اما ممکن است که مسایل جزئی را فراموش کنند.اگر کاری را به عهده ی آنها بگذارید، ابتدا هدفی را برای آن تعیین و سپس با برنمامه ریزی کار را آغاز می کنند.

منحنی:

خلاقیت در آنها موج می زندو اغلب کارهای جدید و متفاوتی انجام می دهند.نظم و ترتیب برایشان کسالت آور است.اگر تکلیفی بر عهده ی آنها بگذارید، طرح های خوب و مشخصی را براتی آنها ابداع می کنند.

دایره:

اجتماعی و خوش صحبتند.هیچ لحن خشنی ندارند و امور را با صحبت کردن درباره ی آن تنظیم می کنند.نخستین الویتشان در زندگی ارتباط است.مطمئن باشید که اگر وظیفه ای را به آنها محول کنید ، آنقدر درباره ی آن صحبت می کنند تا هماهنگی لازم برای به انجام رسیدن آن کار ایجاد شود.

مستطیل:

پایبندی به اصول مشخصه ی بارز آنهاست و نظم و ترتیب را دوست دارند .ولی آن را بیشتر با سازماندهی دقیق اجرا می کنند.این امر سبب می شود تا راه های مناسبی  را انتخاب و همه ی قواعد و مقررات را بررسی کنند.اگر وظیفه ای به این اشخاص محول شود ابتدا آن را به خوبی سازماندهی می کنند تا اطمینان یابند که به طور اصولی اجرا خواهد شد.

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

بر حسب خیال بافی ام نگذار

اما ستاره ای دارم

در تیره ترین شب ها!!!

فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد

به نور چراغ های کوچک یک هواپیما!!!!!!!!

گلم نظر یادت نره

 

هر شب از تو می نویسم

با تو با آسمان سخن می گویم

به چشمانت که می رسم

خورشید طلوع کرده است

 

می خوام تو این قسمت یه ترانه براتون بنویسم از فیلم "از نفس افتاده"

من که این ترانه رو خیلی دوست دارم

اگه خوندین نظر یادتون نره

تو از قبیله ی لیلی ، من از قبیله ی مجنون

تو از سپیده و نوری ف من از شقایق پر خون

تو از قبیله ی دریا ، من از نژاد کویرم

همیشه تشنه و غمگین، همیشه بی تو اسیرم

حدیث عشق من و تو ، حدیث ابر بهاری

به من چه می رسد ای دوست از این همه غم و زاری؟؟

تو از قبیله ی لبخند ، من از قبیله  ی اندوه

فضای فاصله صد آه ، فضای فاصله صد کوه

تو از قبیله ی لیلی ، من از قبیله ی مجنون

تو از سپیده و نوری ، من از شقایق پر خون

 

چطور بود؟؟؟؟

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

باباش گفت: عشق کشکه.

اونم گفت: زندگی آش است و آش بدون کشک مزه نداره.

تورو خدا به این سوالم جواب بدین:

واقعا" عشق کشکه؟؟؟؟

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

ساعت دوازده

نیمه شب بار دیگر متولد شد

راه شب

از گذر ثانیه ها

دقیقه ها

و ساعت ها

می گوید

در یک کلام از گذر عمر

به من چه؟؟؟؟

بگذار راه شب بگوید

و بگوید هر چه می خواهد

الان مهم این است که

که پرده ی اتاقم

به اندازه ی دو چشم

کنار زده شده است

ومن آسمان را می بینم

وماه شب چهارده

من خدا را در ماه می بینم

و ماه را که همچون خدا می درخشد

سلام خوبین ؟؟

چه خبرا؟؟؟

امیدوارم که هفته ی خوبی  داشته باشید.

شعر بالا داغ و دست اول از خودم بود.

نظر یادتون نره ها؟؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

در بی کران دنیا دو چیز افسونم می کند:

آبی آسمان را که می بینم و می دانم نیست و خدا را که نمی بینم و می دانم که هست.

هفته ی خوبی رو براتون آرزو می کنم.

  
نویسنده : شادی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦


 

آرزوهایم زیر انبوهی از خاکستر هنوز نفس می کشند... هنوز شعله ورند... نسیم مهربانی کی می وزد؟؟

 

هيچکس مجبور نيست انسان بزرگی باشد .  تنها انسان بودن کافی است

آلبر کامو

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦


شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاده عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوشباورم من
شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من
تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب
تاگفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی
توی جمع عاشق تو صادق ترینی
هموئ لحظه ابری رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این
شکستن
خبر داری یا نه؟
هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟

حتما" ترانه ی بالایی رو که از داریوش بود شنیدید.من عاشق این ترانه ام.شما چی؟؟؟

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦


خواب معصومانه عشق

برای خواب معصومانه عشق          کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت       کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه          برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه             برای زخم شب مرحم بسازیم

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦


 

میان چشمهای تو

وقلب من

ستاره ها

پل زده اند .

وهیچکس

نمی داند

من و تو

سخت

بی گناهیم .

از فرزانه بابایی

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦


 

روشني است آتش درون شب
و ز پس دودش
طرحي از ويرانه هاي دور.
گر به گوش آيد صدايي خشك:
استخوان مرده مي لغزد درون گور.

 قطعه ی بالا ازیکی از شعرهای سهراب بود.این شعرو سعید برام فرستاده .ازش ممنونم.همه ی شعراتو خوندم.

نظر یادتون نره.

امروز جمعه ست و باز هم دلتنگی.بیایید دعا کنیم تا بیاد اون کسی که قراره بیاد .

  
نویسنده : شادی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦